تئاتر- اصول کارگردانی تئاتر

تاریخ: پنجشنبه 19 آبان 1390 ساعت: 20:32 بازدید: 1623 نویسنده: عباس

مراحل كارگردانی

 

كارگردانی عمدتاً شامل دو مرحله است:

 

۱- تهیه و تدارك

۲- كار عملی با بازیگران

 

كه تهیه و تدارك خود شامل مراحل زیر میباشد:

 

الف- گزینش ایده:

 

در این مرحله كارگردان با سئوالاتی روبروست كه باید واضح و دقیق به آنها پاسخ گوید و این پاسخها هدایتگر او تا انتها می-باشند و همچنین اگر سئوالات درست پاسخ داده شود میتواند تا حدی موفقیت اثر را در نزد تماشاگر تضمین كند. سئوالات به قرار زیر است:

 

۱- چه میخواهم بگویم؟

۲- چرا؟ انگیزة این گفتن چیست؟

۳- چگونه؟ (به چه سبك و شیوه های)

۴- برای چه كسانی اجرا خواهد شد؟

۵- كی؟ (در چه شرایط زمانی)

۶- كجا؟

۷- با چه امكاناتی؟

 

به طور معمول شخص كارگردان با توجه به شرایط سیاسی- اجتماعی و فرهنگی جامعه و با انگیزههای روحی، روانی و سیاسی- اجتماعی و با توجه به قدرت كارگردانی خود و امكانات اجرایی و توان بازیگران و گروه نمایشنامه را برای اجرا انتخاب میكند.



 

ب- تجزیه و تحلیل متن

 

وظیفة اساسی كارگردان عبارتست از تفسیر و شناخت درونمایة نمایشنامه و آموزش و هدایت بازیگران. كه بخش اول مربوط به این مرحله می­باشد.

اصل اساسی کار كارگردان اینست كه بفهمد چگونه یك نمایشنامه محتوای خودش را ارائه میدهد؟ باید میان فرم یعنی چگونگی ارائه مفهوم نمایش وخود نمایش یعنی آنچه در ساختار اثر است وجه تمایز عینی قائل شد بنابراین پیش از هر كار باید ساختار هنری اثر بررسی شود زیرا در آن روندی دراماتیك جریان دارد و حوادث آن بر كاراكترها تاٌثیر میگذارد. موقعیتها شاید كاملاً عینی و برون گرایانه باشد مانند داستانهای پلیسی یا سمبولیك و فلسفی مانند در انتظار گودو:

 

كارگردان در این مرحله باید شناخت درستی از نمایشنامه بیابد، بداند كه نمایشنامه دارای چه ژانری است؟ بر پایة كدام سبك و یا سبكها پیش می­رود؟ اگر از تركیب سبكهای مختلف پدید آمده دقیقاًسبكها كدامند؟ و نهایتاً هدف كارگردان از اجرا چیست؟

 

كارگردان باید آنقدر متن را بخواند و برای خود آنالیز كند تا به حدی رسد كه از آن متن اشباع شود و همه چیز به شكل تصویر در ذهن او تشكیل شود و آنقدر بر اثر تسلط یابد كه متن را رها كند و به اصطلاح متن نوشته شده را زمین بگذارد و از این جاست كه میتواند تمرین را شروع كند. اینها همه جز با ادراك در مورد متن و تحلیل نمایشنامه اتفاق نمیافتد. و ادراك نیز عبارتست از دیدگاه كلی كارگردان دربارة متن آنهم بعد از اینكه آن را احساس كرده سپس جزء به جزء مورد بررسی قرار داده است.

 

“چهار نیروی محركه كارگردان را به هنگام كار بر روی نمایشنامه هدایت میكند:

 

۱- “دید” او نسبت به نمایشنامه كه میتواند بر همة وجوه اجرا از بازیگری گرفته تا صحنه پردازی مسلط باشد.

۲-” شناخت جامع” نیروهای پویای نمایشنامه- فرازو فرود متن- لحظات بلند و آهسته آن و ضرباهنگهای تند و كند

۳- مهارت در ایجاد” ارتباط” كه به بازیگران و طراحان كمك میكند خلاقترین دقت و توجه خود را وقف نمایشنامه كنند 

۴- “تمایل شدید” به جلب توجه تماشاگران با تهییج ذهن، قلب و روح آنان

 

در مجموع میتوان گفت در مرحلة تجزیه و تحلیل كارگردان باید به دو بخش بپردازد و آن دو بخش را به واضحترین شكل ممكن برای خود تصویر سازی كند. این دو بخش عبارتند از: الف- چراها؟ ب- چگونگی

كه با تحلیل نمایشنامه به لحاظ ساختاری و مضمونی میتوان به چراها رسید و آنها را پاسخ داد. اما مهمتر از چراها برای كارگردان در چگونگی است که  “چگونگی” با شناخت به دست میآید.

یعنی كارگردان ابتدا باید به تحلیل برسد و بعد از تحلیل به شناخت. و با شناخت كامل و درست است كه چگونگی اجرای یك اثر را میتوان تشخیص دهد و این” چگونگی” است كه راهگشای او تا انتها میباشد.

بسیاری از كارگردانان به دلیل ناآگاهی و یا ناتوانی، فقط در سر تمرین به « چراها » میپردازند كاری كه یك دراماتورژ، تحلیلگر، جامعه شناس، یا فیلسوف هم در موضوع تخصصی خود میتوانند بكنند لذا تمرین به بحثهایی تئوری كشیده میشود. مباحثی كه هیچ كمكی به كار و گروه بازیگران نمیكند. و در نهایت شما فقط خواندن یك نمایشنامه را بر روی صحنه میبینید. اما رسیدن به « چگونگی » نیاز به هوش، خلاقیت، قدرت كارگردانی، و دید دقیق و مناسب به زندگی دارد. به عنوان مثال همه میدانند هملت دچار تردید و تفكر زدگی است اما مهم اینست كه ما چگونه این تردیدها و تفكر زدگی را بر روی  صحنه در قالب عناصر دیداری و شنیداری دریافت كنیم.

 

ج- انتخاب عوامل

 

در این مرحله كارگردان با توجه به نوع نمایش و اجرا و توان و امكانات خود دست به انتخاب عوامل میزند و در حقیقت گروه را تشكیل میدهد كه نیاز به ظرافت و هوشمندی میباشد تا بهترین و زبده ترین و باسوادترین عوامل انتخاب شود و این خود نیاز به شناخت دارد. یعنی كارگردان همیشه باید لیستی از عوامل مختلف را در ذهن داشته باشد و در شرایط مختلف بهترین گروه را انتخاب كند.

و اما مرحله بعدی كار عملی با بازیگران است كه خود شامل هفت بخش میباشد.

 

الف- روخوانی و مباحثه:  كه به دور میز خوانی نیز معروف است. دراین بخش از كار نقشها با توجه به خود نقش و توان و جنس بازی بازیگران تقسیم میشوند كه یكی از مهمترین اعمال كارگردانی است و انجام آن نیاز به شناخت وسیعی ازامكانات فرد فرد هنرپیشگان دارد و همچنین نیاز به قدرت فراوان كارگردان.

و دیگر اینكه نمایشنامه معمولاً توسط كارگردان برای گروه خوانده میشود كه كارگردان از این فرصت برای بیان درك خود از اثر و تشریح حال و هوایی كه بازیگران باید در آن كار كنند استفاده میكند. وبعد از آن نوبت روخوانی است كه مدت آن بستگی به شیوة كارگردانی دارد. بعضی ازكارگردانان این دوره را بسیار كوتاه برگزار میكنند و عدهای آنقدر این مرحله را طولانی میكنند تا به اصطلاح حس بازیگران در پایشان بریزد. یعنی آنقدر آنها را مینشاند تا بازیگران به یك درجة بالایی از احساس و هیجان برسند و بعد به یكباره آنها را بر روی صحنه رها میسازد.

 

ب- تعیین حركات:  در این مرحله كارگردان با توجه به بداهه سازی و خلاقیت بازیگران بر روی صحنه و طرح از پیش تعیین شده خود براساس موقعیتها و لحظه­های متن، حركات بازیگران را مشخص میكند.

 

ج – كار روی دیالوگ:  در این مرحله كارگردان به تقطیع حسی دیالوگها می-پردازد و براساس خود جملهها، فضاها را برای بازیگران تفكیك میكند و همچنین به آكسون گذاری  درست جملهها میپردازد. در خیلی از كارها دیده میشود كه یك پاراگراف چند خطی را بازیگر یكدست و مونوتن بر روی صحنه بیان می­كند در حالیكه وقتی پاراگراف را تقطیع میكنید میبینید كه همان پاراگراف از ده جمله یا بیشتر تشكیل شده و هر كدام از این جملهها در یك فضای مخصوص به خود گفته میشود و لذا احساس بیانی خاص خود را دارا میباشند و باز برای رفتن از یك فضا به فضای دیگر پاساژ حسی لازم است. اینها همه در این مرحله با راهنمایی كارگردان تصحیح میگردند.

 

چ – پیراستن: در این مرحله حواشی و شاخ و برگهای اضافی حذف میگردد. ناهماهنگیها گرفته میشود و بی نظمیها، نظم مییابد.

 

ﻫ - مرور: در این مرحله ریزه كاریهای تكنیكی و حرفهای مورد توجه قرار میگیرد.

 

د- تمرینات فنی: در این مرحله تمرین با نور و دكور صورت میگیرد. و دراین مرحله است كه كارگردان و طراح صحنه و لباس باید به یك هماهنگی در صحنه برسند. در بعضی مواقع كارگردان مجبور است از بعضی میزانسنها و تصویر سازیهای خود بگذرد چرا كه مهم اجرای هماهنگ میباشد.

 

ذ- تمرین نهایی: كه همان اجرای ژنرال است و در این تمرین لباسها نیز حاضر شده و بازیگران با تصور یك اجرای كامل باید بر روی صحنه روند.

 

در بخش آخر به توضیح و تشریح مهمترین و اساسیترین ابزار و عناصر كارگردانی پرداخته میشود كه عبارتند از:

 

۱- حركت:

اهمیت حركت را در نمایش نباید دست كم گرفت. حركت ركن اساسی تئاتر را تشكیل میدهد و ارزش آن حتی بیشتر از ارزش بصری نمایش است و كارگردان باید پیش از تمرینات از خودش بپرسد چقدر از داستان نمایش بوسیلة كلمات به بیان در آمده و چقدر از طریق حركت.

حركت وسیلهای است اساسی جهت به  منصۀ ظهور رساندن و متجلی كردن هر چه بیشتر خصوصیات اخلاقی، آرزوها، تمایلات درونی و اهداف شخص بازی.

از طریق حركت و عمل آنچه را كه ذهنی است و در درون شخص بازی میگذرد و قابل رؤیت نیست تجسم میبخشیم و برابر چشم تماشاكنان به داوری میگذاریم.

حركت كه امری مكانیكی است به صورت واسطهای عینی، بین دو پدیدة ذهنی عمل میكند از یك طرف ذهنیات شخص بازی را برملا میسازد و دیگر آنكه از طریق تجسم بخشیدن به ذهنیات شخص بازی و ایجاد ارتباط با تماشاكن در ذهن او رسوخ میكند و بر اندوختههای ذهنیاش اثر می­گذارد.

در مجموع میتوان گفت جوهرة نمایش بر مبنای حركت شكل میگیرد. حركت تبدیل قوه به فعلیت است. تبدیل ذهن است به عین، و از موقعیت پرسوناژ در لحظه نسبت به احساس شخصی خود و تقابل با شخصیت مقابل نشاٌت میگیرد و ادامه مییابد و باز در این تقابل است كه حركت به سكون تبدیل میشود.

 

۲- میزانسن:

مجموعة ایستها و حركتهای بازیگران و اشیاء كه كارگردان آنها را با شم هنری خود برای صحنه ابداع میكند و به طور كلی مجموعة عناصر شنیداری، دیداری در یك ساختار مناسب را میزانسن گویند. و حركت باعث تغییر میزانسن میشود.

كه به اشتباه بسیاری حركت و جابجایی بازیگران را میزانسن میپندارند و عدهای نیز آن را میزان مینامند كه البته میزان یعنی ترازو. !!!

 

۳- تركیب:

 تئاتر هنری است تركیبی از خط، رنگ، بافت، سطح، حجم، كلام، صوت…

۴- تصویر:

 انتقال بار معنا از طریق عناصر عینی و بصری و صوری. تركیب مجموعه عناصری كه ما را به معنا و مفهومی عمیقتر از ظاهر آنها برساند تصویر است.

 

۵- تركیب تصویری:

 

 كنارهم قراردادن اجزاء، اشیاءو عناصر به حكم عقل و منطق برای انتقال بار معنا از طریق یك تصویر زیبا.

 

 ریتم:

 

ریتم تا حدی اشاره دارد به تاٌثیر فزایندة ضربانهای متفاوت واحدها و شاید، شیوة دیگری است برای توصیف كردن موج زدنهای متن. تعریف فرهنگ و بستر از ریتم میتواند نقطة شروع خوبی باشد: تاٌثیری كه به واسطة عناصر نمایشنامه خلق میشود…. و به گسترش زمانمند كنش مربوط است. بنابراین تعریف میتوان فهمید كه ریتم تاٌثیر نواختهای فزاینده است و اینكه روشی است برای تبیین نواختهای چندگانه كه با هم همنشین هستند. یك جریان یكنواخت باعث كرختی تماشاگر میشود. و اگر این جریان سرعتی سریعتر از حد معمول زندگی دارا باشد تماشاگر عصبی و آشفته و كلافه میشود. پس ریتم نمایش باید ریتمی منطبق با ریتم زندگی داشته باشد و تنظیم ریتم بوسیلة تمام عناصر موجود در صحنه صورت میگیرد، كه مهمترین آنها ریتم درونی و بیرونی بازیگر است كه فضا و حال و هوای نمایش را آشكار میسازد.

 

هدایت بازیگر:

 

كارگردانی موفق است و میتواند بازیهای زنده و پر انرژی از بازیگران دریافت كند كه بتواند از طریق توضیح و تشریح شخصیت و توجیه بازیگر، او را هدایت كند. از هر عاملی و ابزاری استفاده كند تا بازیگر را به نقش برساند. و اما سادهترین، راحتترین و بدترین شكل هدایت بازیگر آنست كه كارگردان خود به جای بازیگر بازی كند چرا كه ممكن است كارگردان نتواند از عهدة اجرای نقش به نحوة مطلوب بر آید و همچنین ممكن است كارگردان آنقدر خوب نقش را اجرا كند كه دیگر فرصتی برای خود انگیختگی و تخیل بازیگر باقی نماند و یا ممكن است كارگردان آنقدر نقش را خوب بازی كند كه بازیگر در خود احساس بی لیاقتی كند.

بسیاری از كارگردانها بهانه میآورند كه بازیگر نمیتواند و من مجبورم به جای او بازی كنم تا یاد بگیرد اما باید گفت كه او خود، وظیفة كارگردانی را نمیداند و بهترست كارگردانی را كنار بگذارد اگر به طریقی دیگر نمیتواند بازیگر را هدایت كند.

در آخر باید گفت كه كارگردانی علم است، تكنیك است به اضافة هنر، و بخش علم و تكنیك را باید فرا گرفت و نیاز به هوش و حساسیت بالایی دارد. و اما كارگردانی چیزی نیست جز آفرینش زندگی یا بخشی از آن بر روی صحنه، و باز میگویم كه بهترین مرجع و كتاب و استاد برای فراگیری كارگردانی، شناخت زندگی و آدمها با همة زیروبمش میباشد.

و باید گفت صحنه ماشین پروازی است كه باید با مهارت كامل هدایت شود. كارگردان با شناخت محدودیتهای فرم هنری خود میداند كدام راه باز و آزاد است به همین دلیل است كه میتواند دیگران را با خود همراه كند. هدف او پرواز در عین محدودیتها است. كارگردانی، عمل كردن به شكل كاملاً آزاد در فضایی محدود و یا نشان دادن آزادی در قفس است.

 

 

فهرست منابع:

۱- مجلة نمایش، شماره ۴۲- سال چهارم- مرداد ۱۳۸۰، نشریه مرکز هنرهای نمایشی ص ۶۳¼br /> ۲- مجله نمایش ص ۶۴

۳- سبکهای اجرایی در تئاتر معاصر جهان، ناظرزاده فرهاد، چاپ اول، تابستان ۱۳۷۶، دفتر نشر آثار هنری، ص ۲۴

۴- طرح و اجرای نمایش، لارتوماس پییر، ریاحی پریچهر، چاپ اول،۱۳۸۴، نشر قطره، ص۶۹

۵- وظایف كارگردان در تئاتر، موریسون هیو، پارسایی حسن، تهران ۱۳۸۴،سروش،ص۲۲

۶- وظایف كارگردان،ص ۱۳۶

۷- كارگردانی نمایشنامه، هاج فرانسیس، ابراهیمی منصور، علیزاد علی اكبر، تهران ۱۳۸۲، انتشارات سمت

۸- شناخت عوامل نمایش، مكی ابراهیم، چاپ چهارم، تهران ۱۳۸۲، سروش ص ۱۱۳

۹- پیشین، ص ۱۱۴

گردآورنده و ویرایشگر: عباس حسن نژاد



موضوعات:کارگردانی تئاتر ,

بر چسب: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
اصول-کارگردانی-تئاتر- اصول-کارگردانی-تئاتر- اصول-کارگردانی-تئاتر- اصول-کارگردانی-تئاتر- اصول-کارگردانی-تئاتر- امتیاز : 939 دیدگاه(2)

ارسال نظر

نام شما
وب سایت
پست الکترونیک
پیام
درج شکلک
نظر خصوصی
کد امنیتی

نظرات

نویسنده:
عنوان: اصول کارگردانی تئاتر
سلام برادر ايول متنت خيلي به من كمك كرد و ميكند
پاسخ:---
نویسنده: hanif
عنوان: اصول کارگردانی تئاتر
سلام دوست عزیز
دمت گرم! عجب مطالبی گردآوری کردی تا حالا به کار من که خیلی خوب اومده.تحصیلاتم لیسانس حسابداریه اما عشقم تئاتر بوده ولی دیگه تصمیم دارم بصورت جدی تئاتر رو دنبال کنم. این سایت شما هم add کردم و خواهشم اینه اگه میتونید مطالب کلیدی تئاتر برای ما نو آموزان بازم فراهم کنید. ممنون موفق باشید
پاسخ:---

صفحات نظرات
1 |